السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
687
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
شهر دانش بابى جز او نباشد ، نه عصمتش و نه چيز ديگرى از امور دين ثابت نخواهد شد . پس معلوم مىشود كه اين حديث چيزى جز افتراى زنديقى نادان نيست كه گمان برده مدح است . و او راه را براى زنديقان ديگر در قدح و ايراد نسبت به دين اسلام ، باز مىكند ؛ از اينرو كه تنها يك نفر آن را تبليغ كرده است . از سوى ديگر ، اين بر خلاف آن چيزى مىباشد كه از تواتر دانسته مىشود ؛ چون دانش از سوى پيامبر بدون على به تمام شهرهاى اسلام رسيد : امّا در مورد مردم مدينه و مكّه اين مطلب آشكار است ، و همچنين مردم شام و بصره ، جز اندكى از على روايت نمىكردند . و بيشتر دانش او در كوفه بود . هرچند كه مردم كوفه قرآن و سنّت را حتّى پيش از خلافت عثمان آموخته بودند ، چه رسد به على ، فقيهان مدينه هم دين را در خلافت عمر آموختند و آموزش دادن معاذبنجبل به مردم يمن و اقامت او در ميان آنان طولانىتر از على است و لذا مردم يمن از معاذبنجبل بيش از على روايت كردهاند . و شُريح و ديگر بزرگان تابعان به دست معاذبنجبل فقيه شدند و هنگامى كه على وارد كوفه شد ، شريح ، در آنجا قاضى بود و او و عبيدةالسلمانى به وسيلهى ديگرى فقيه شدند ، پس دانش اسلام پيش از آمدن على به كوفه ، در مدائن منتشر شد . » « 1 » 1 - باطلبودن ادّعاى ضعيفبودن حديث گوييم : ادّعاى اينكه حديث مدينة العلم ضعيفتر و سُستتر است ، و از اينرو از حديثهاى ساختگى به شمار مىآيد ، دروغى ناپسند است ؛ چراكه پيشتر درستى و صحّت و همچنين فراوانى و شهرت بلكه تواترش را دانستيد ، تا اينكه چون آفتاب كاملًا صاف و بىابر ، به كورى چشم منكران آشكار شد و شگفتى از كورى ابنتيميّه است از تمامى آن تصريحات محقّقان بزرگ و ناقدان مشهور و مورد
--> ( 1 ) . منهاجالسّنة 4 / 138 .